کرنشهای تک انگارانه
زمان هایی مرده بر جانب کویر
خاک مرده ای که هیچ چیزش از ان تونیست
حتی گور تو نیست
شمایل بی تدبیری آدمی آویخته بر خرگاه آتیه اش
کوچکی گذرگاه پرزینت مرگ دقایقی را نصیب تو میکند به تیرگی همه عمر
تمامی جسارت تو به خود اویختنی موهوم است در گستره فریاد بی کسی
و
نقشی از درود و رحمت که پایانی جز هیچ ندارد
ای پندار شوم تلخکامی ات را به من ده که کامم دیگر طاقت شهد بقا را ندارد
Wednesday، February 27، 2008
Monday، March 19، 2007
در آستانه یک سال جدید

کلیشه ای خواهد بود اگر بگویم یک سال گذشت و حالا در آستانه سال دیگری هستیم.
ولی آیا غیر از این نیز هست؟
میتواند امشب و فردا زمانی باشد برای یادآوری همه روزهایی گذشته
میتواند مرور آنچه کرده ایم و انچه نکرده ایم باشد
میشود گفت و شنید
میشود دید و خواست
اصلا دست به دعا برداشت و خواست آنچه را نیست تا بشود هر چه ممکن الوجود است
شاید همراه شدن با گذشت بیهوده زمان خودساخته مرهمی باشد بر همه ناشده ها
بهتر نیست بجای گفتن همه این دردنامه ها یک ملودی زیبا برایتان بخوانم,حاجی فیروزی در لباس سیاهتر از شب شوم
کسی ممکن است بگوید شعری بگو
گل و بلبل را ستایش کن
نغمه قمریان و سبزی دشت و صحرا و چمن را به یاد آر
کاش میشد
کاش فارغ از همه این سئوالها و جوابهای مزخرف دور ریختنی لحظه ای طعم گس میوه آدم ناخورده در دهان مزه از یادبرده ام تداعی میشد.
آری کاش میتوانستم بروم به سرعت هر ستاره دنباله داری تا سوختنم در اسمان لبخند کودکی را بر لب آرایش کند.
صبحها لکه شبنمی میشدم بر نرمی برگی تا شاید خنک شود در ابتدای آفتاب صبحگاهی
من هم موج شادی ولوله کنندگان در هر حماقت دسته جمعی را خوش دارم
اما دیگر نه امشب
ای نه روز و نه شب به دنیا امده
ای پیچیده در لفافه کلمات بدهضم
تو نیز خوش خوشک سال جدید برایت وسوسه برانگیز است و گرنه انگشتان نازنینت را خسته نوشتن خزعبلات عیدانه نمیکردی
Wednesday، February 14، 2007
امروز
برای فردا
برای فردا روزی مثل امروز
به هر ایینه غبار بسته متوسل شدن
در پی تمام آرزوها با چهار دست و پا جست وخیز میکنیم
چشم بر هم زده و باز خیال میکنیم
خیال یک نوع خوشی همه کس گیر فزاینده
وحشت امدن فردا ترا میبلعد در تمنای هر انچه که نیست و تو میخواهی
کاشکی فزون میشد طراوت شبنم اشکی که بر گونه های خوشی از یادبرده ام می غلطد
برای فردا روزی مثل امروز
به هر ایینه غبار بسته متوسل شدن
در پی تمام آرزوها با چهار دست و پا جست وخیز میکنیم
چشم بر هم زده و باز خیال میکنیم
خیال یک نوع خوشی همه کس گیر فزاینده
وحشت امدن فردا ترا میبلعد در تمنای هر انچه که نیست و تو میخواهی
کاشکی فزون میشد طراوت شبنم اشکی که بر گونه های خوشی از یادبرده ام می غلطد
Sunday، December 31، 2006
Saturday، September 30، 2006
در گنداب ایمان
ایمان من
سنگواره ای تکه تکه
چونان سرودی بر کاغذی موریانه خورده
هر کلمه اش سودایی گزاف و برباد
من مانده و معرفتی به گنداب فرو غلتیده٬که تو را میطلبد ای آتش
سنگواره ای تکه تکه
چونان سرودی بر کاغذی موریانه خورده
هر کلمه اش سودایی گزاف و برباد
من مانده و معرفتی به گنداب فرو غلتیده٬که تو را میطلبد ای آتش
Saturday، March 18، 2006
اكبر آزاد شد
مرد به تمام عيار
او نماد ايستادگي در برابر خودكامگيست
اكبر همه صداي ملتي است كه سالها يوغ استبداد . استحمار را بر گردن خويش حمل ميكند
گاهي بايد گفت ما استحقاق او را نداريم
ولي او فرزند آزاديخواهيست
ارزوي سلامتي براي او مانند طلب سلامتي براي خودم است
هر چند كه بيشتر همه ما نشستيم و نظاره كرديم و لي حالا خوشحاليم
تا چه پيش آيد
مرد به تمام عيار
او نماد ايستادگي در برابر خودكامگيست
اكبر همه صداي ملتي است كه سالها يوغ استبداد . استحمار را بر گردن خويش حمل ميكند
گاهي بايد گفت ما استحقاق او را نداريم
ولي او فرزند آزاديخواهيست
ارزوي سلامتي براي او مانند طلب سلامتي براي خودم است
هر چند كه بيشتر همه ما نشستيم و نظاره كرديم و لي حالا خوشحاليم
تا چه پيش آيد
Friday، February 17، 2006
سلام به همه دوستان
سلام به همه از جايي دور از همه چيز
از كنار گاهي در گستره خدمت
سلام سربازي مجبور به فرو رفتن تا اعماق رخوت
سلام يك همجنسگراي سرباز به شما همجنسگرايان پا در راه اينده
امروز يك روز مرخسي
دل من گرفته از هر چه كه پيش مي ايد
اري هر انچه كه خواهد امد جز انكه تسكيني بر دل ريش من باشد
ولي چرا
چرا هميشه دلم گرفته از انچه امده و تنگ براي نيامده
با كه اين حديث را واگويه كنم
ولي در خدمت ظواهر همجنسگرايانه هم زياده
شايد ..
شايد هم نه
سلام به همه از جايي دور از همه چيز
از كنار گاهي در گستره خدمت
سلام سربازي مجبور به فرو رفتن تا اعماق رخوت
سلام يك همجنسگراي سرباز به شما همجنسگرايان پا در راه اينده
امروز يك روز مرخسي
دل من گرفته از هر چه كه پيش مي ايد
اري هر انچه كه خواهد امد جز انكه تسكيني بر دل ريش من باشد
ولي چرا
چرا هميشه دلم گرفته از انچه امده و تنگ براي نيامده
با كه اين حديث را واگويه كنم
ولي در خدمت ظواهر همجنسگرايانه هم زياده
شايد ..
شايد هم نه
اشتراک در:
پیامها (Atom)
